-
تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 21:08
سلام ای شب معصوم!سلام ای شبی کهچشم های گرگ های بیابان رابه حفره های استخوانیایمان و اعتماد بدل می کنیو در کنار جویبارهای تو؛ارواح بیدهاارواح مهربان تبرها را می بویندمن از جهان بی تفاوتیفکرها و حرف ها و صداها می آیمو این جهان به لانه ی ماران مانند استو این جهانپر از صدای حرکت پاهای مردمیستکه همچنان ک...
dream
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 0:36
در مقابل آیینه
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:34
امروز بعد از یه روز خستگی و درس و کلاس و دل مشغولی نشستم تا با خودم حرف بزنم... خسته شدم از اینهمه فکرایی که تو سرمه... نمیدونم دیگه کی قراره از این ناراحتیای الکیم دست بکشم... اشکامو پاک کردم و رفتم صورتمو بشورم که یهو چشمم خورد به زنی که تو آیینه بهم زل زده بود... نگاش کردم...چشماش گود افتاده بود ...
dream
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:34
» به وبلاگم خوش آمدید.... ( جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲ ) » کلمات ( دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶ ) » dream ( دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ) » در مقابل آیینه ( دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ) » صندلی قرمزه... ( دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ) » :) ( دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ) » تردید ( دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ ) » زندگی... ( یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ ) » :( ( یکشنبه...
کلمات
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:34
مشکلات... کلمه ی آشنایی است... آنقدر آشناس برای همه ی مان که شایدبا هر بار شنیدنش فقط لمسش کردیم وبا تمام اعضا و جوارمان حسش کردیم و تاحالا به معنای لفظی اش حتی فکر هم ندیم.. چقدر این جمله که میگوید مشکلات بزرگم کرده اند دردآور است مخصوصا زمانی که از زبان دختر هجده ساله ای بیرون بیاید که تنها آرزویش...
:))
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
البته همچین اتفاقی رو تو رویاهامم نمیبینم:D
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
خیلی باحاله
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
میام برااااتااااا....
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
خخخخ
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
:(
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
زندگی...
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
زینب ٍ آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند!ایمیل : مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
تردید
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
گاهی در تکاپوی پیدا کردن ساده ترین انتخاب گوشه به گوشه ی ذهنم را زیرو رو میکنم.... اما گاهی این مغز لعنتی کم می آورد وتمام بافته هایم را رج به رج باز میکند و در هم میریزد... درهم میریزد اما من صدباره می بافم، میبافم تا زندگی کنم تا رویاهایم وارونه تعبیر نشوند تا در ساده ترین انتخابم دچار تردید نشوم.
:)
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
خودمم نمیدونم چرا تصمیم گرفتم این قالب و بذارم برای وبم... شاید چون شبیه دفتره همینطور که نوشتم اینجا همه چی درهمه... ممکنه یه بار از حال خوب و انرژی و اینا صحبت بشه و یه بارم شاید درباره ی بدترین چیزا و دردای روزگار... خلاصه که اینجا همه چی درهمه یادمه از وقتی شبکه های اجتماعی بزرگتر اومد این وب و
صندلی قرمزه...
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
قرار بود ّنجشنبه صبح بیاد بریم کافه کتاب... بهم گفته بود اگه کسی روی اون صندلی قرمزه نشسته باشه میرم... ّنجشنبه شب رفتم کافه درست روبروی صندلی قرمزه نشستم اما نمیدونم چرا پیداش نمیشد.. خسته...گیج...کلافه... یهو با خودم بلند گفتم نکنه وقتی اومده صندلی قرمزه ّر بوده... رفتم از کافه چی پرسیدم شما ندید